3. شاید یه روزی به زودی ببینمت...

خرید بک لینک
×اونقدر ننوشتم که راستش حس نوشتنم خشک شده، دلم میخواد بشم همون وبلاگ نویس قبل! نوشتن خیلی سبکم می کنه. کسی می دونه چه جوری میشه حس نوشتن رو تقویت کرد؟؟؟

××اومدم خونه... شیش ساعت و نیم تو ترافیک وحشتناک تهران به شمال موندم... ترافیکی که از سه شنبه عصر شروع شد و تا دیروز غروب هم ادامه داشت... خونه امنه، خونه آرامش داره، خونه بهم حس امنیت میده، اما بیکاری بده.. بی پولی بدتر! تهران که هستم یه عالمه پروژه بهم پیشنهاد میشه و کار می کنم. هر چند کم ولی خوبه که می تونم پول در بیارم. دنبال کار هستم. میدونم بالاخره میتونم کار خوبی پیدا کنم به زودی. باید ببینم برام کجا بهتره، باید فکر کنم.

××× امشب عروسی دعوتیم، اما راستش دوست ندارم برم. پامو بذارم تو عروسی سوالا شروع میشه، واسه چی شوهر نکردی؟ چقدر چاق شدی؟ تهران چیکار می کنی؟ خوب نیست دختر تنها تهران بمونه! اینجا کلی حرف پشت سرت هستاااا و .... پس نمیرم، میشینم تو خونه، کار جدیدم رو انجام میدم که وقتی برگشتم بتونم تحویلش بدم، میشینم خونه و با خواهرک دردو دل می کنم...میشینم خونه و هوای خونه رو نفس می کشم. چی بهتر از این؟؟؟

×××× پنج ماهه ندیدمش... یه دونه داداش داشته باشی و نتونی ببینیش درد داره... دردتر داره وقتی دوستت زنگ میزنه و میگه که داداشت رو تو بیمارستان دیدم... تو اتاق عمل، خیلی سرش شلوغ بود... رفتم جلو و سلام کردم و بهش گفتم دوست توام... سکوت کرد و بعد لبخند اومد رو لباش... دلتنگشم....

×××× طوفان دیشب کلی کاهش دما با خودش به همراه داشت...خدایا شکرت:*

5. میشه نباشم لطفاً؟...

ما را در سایت 5. میشه نباشم لطفاً؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 18:26

صفحه بندی