×× نه حالا به اون شدت که بخوام هیچی نگم ها، چون میخوام روزانه هامو ثبت کنم تا برام بمونه، دوست ندارم هیچوقت واقعی بشم، شناخته بشم، تو وبلاگ قبلی نشد این شکلی باقی بمونه، با اونهمه دوست و نوشته مجبور به بستنش شدم. پس به من حق بدید که مارگزیده از ریسمون سیاه و سفید میترسه...
××× یه دختر بیست و نه ساله ام، بیست و نه سال و هفت ماه دارم، به رشته ای که خوندم حسابی علاقه دارم و مونده یه مرحله ی دیگه تا درس خوندنا تموم بشه... راستش گلفروش هم هستم... یه گلفروش اینترنتی البته، گلا حال منو خوب می کنن... ساکن تهران ولی اهل شمالم... البته شاید به زودی پرونده ی تهران رو ببندم و برم شمال...برای همیشه...
×××× فکر کنم تا همین جا کافی باشه :)
5. میشه نباشم لطفاً؟...ما را در سایت 5. میشه نباشم لطفاً؟ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 52